مير تقي الدين كاشاني

400

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

فريب خويش مىدادم كه اينك يار مىآيد * به هر آواز پايى خاطر خود شاد مىكردم اگر مىداشتم در بزم شيرين ، بار مىديدى * چه با پرويز مىگفتم چه با فرهاد مىكردم به قتلم چون زبان خنجرت مىكرد ايمايى * دل بد زندگانى را مباركباد مىكردم رضايى گر به زور از پيش رفتى كار عاشق را * به اين بىدست و پايى كار صد فرهاد مىكردم * * * بود در عين غضب لب گرچه خندان كرده بود * تيغ كين در آستين لطف پنهان كرده بود داشت چندان ناز در سر آن بت ابروكمان * كز خدنگش ناز سر بيرون چو پيكان كرده بود ترك چشمش ناتوان بود امشب و پيمانه نيز * كاوش دل بس كه دوش از نوك مژگان كرده بود پيش از آن كز گوشهء چشمش برون تازد نگاه * غمزه تاراج دل و يغماى ايمان كرده بود بود گردآلوده امشب توسن آن شهسوار * در دل تنگِ كه آيا دوش جولان كرده بود با دو عالم شوق تسكينى رضايى داشت دوش * خو به اندوه غم و عادت به هجران كرده بود * * * چيست مىدانى سيه‌تر از شب هجران ما * طالع ناسازگار و بخت نافرمان ما