مير تقي الدين كاشاني
396
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
طاعات و روايت عبادات قيام و اقدام مىفرمود ، تا آنكه به بركت آن مقام شريف و به واسطهء رعايت احكام شريعت منيف و « 1 » رياضت تمام و فكر بسيار در ميدان سخنورى از اماثل و اقران قصب السّبق درربود . باوجوداين احوال در آن مدّت گرفتار سلسلهء محبّت دلّاك پسرى محمدى نام بود و چنان صورت محبّت او در حجر الأسود سينهء مولانا منقوش گشته بود ، و قوت جاذبهء عشق وى در پيكر جان او مركوز شده ، كه مدت پنج سال در حوالى دكّان و حمّامى كه معشوق در آنجا به كسب دلاكى اشتغال داشت ، مجاور گرديد و در آن ايّام تفقّداتى كه معشوق در حق مولانا مىفرمود همين بود كه گاهى او را طلبيده سرتراشى مىنمود ، و با وجود دوام و شيوع آن لطف چنان انوار تجلّيات آن جمال بر ديده و دل مولانا عكسانداز مىگشت كه در آنوقت نيز از رؤيت و مطالعهء آن حسن محروم بود لاجرم مضمون اين مقال بر زبانش جارى مىشد . شعر حجابم پردهاى مىگشت و مىشد در ميان حايل * تو حاضر بودى و من بهر يك نظّاره مىمردم بلى اى عزيز ، عاشق را جز در آن ساعت كه از خود و از غير و از معشوق بىحضور شود لذّت ديگر نبود و اين صفت خود هرگز به حصول نرسد ، زيرا كه معشوق به كلّى محيط وجودش شده و ولايت هستىاش فروگرفته و سمع و بصر و ديگر حواسش ربوده و عقل و علم و دين از او سلب كرده ، نه او را به اين درماندگى و بيچارگى از حضيض نيستى بردارد و به مدارج قرب كه مرتبهء واصلان است رساند و نه او را به خود واگذارد تا در آن حرمان بماند ، بلكه هر لحظه دردى ديگر بر او گمارد تا او در آن بيچارگى سرگردان و حيران گشته ، دمار از نهاد او برآرد . چنان كه شيخ نجم الدين دايه « 2 » در اين معنى گفته .
--> ( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . نجم الدين دايه : ابو بكر عبد اللّه بن محمد شاهاور بن نوشيروان رازى ، معروف و مشتهر به نجم الدين دايه ، از اصحاب نجم الدين كبرى و مجد الدين بغدادى بود . به هنگام پيشرفت مغولان ، به سيواس به آسياى صغير گريخت و در آنجا با صدر الدين قونيوى و جلال الدين رومى محشور شد و به سال 654 درگذشت كتابهاى مرصاد العباد در سير و -