مير تقي الدين كاشاني

380

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هميشه اهل جهان را بود ز فرط امل * اميدها ز خداوند خالق جبار مرا اميد كه با اين دو نازنين سَرْوَت * هميشه باشى و باشى ز هر دو برخوردار * * * هزار شكر كه آمد مظفّر و منصور * اجلّ افضل اعظم خدايگان صدور سمىّ احمد مرسل امير شمس الدين * كه افتخار به ذاتش كند سپهر غيور زمين ز كوكبه‌اش بس عجب نباشد اگر * به گوش چرخ رساند غريو كوس غرور نگارخانهء خوانش « 1 » كه چرخ ضابط اوست * قضا ز كاركنان گشته و قدر مزدور قضا ز كلّهء بازش غذا دهد پس از اين * اگر به گوشهء بامش گذر كند عصفور به جاى ميوه درخت شكوفه زر بخشد * اگر به باغ كند باد همّت تو عبور زمانه تابع حكم تو در جميع مواد * سپهر پيرو امر تو در جميع امور نشان طوع تو بر چهرهء صباح و مسا * كمند حكم تو در گردن سنين و شهور كنون ز تمشيت طبع راستى طلبت * شده‌ست ديدهء احول برى ز عيب قصور عجب نباشد اگر در صدارت تو شود * ز كحل تربيتت چشم صاد ، صاحب نور هوس به طبع تو زان‌گونه شد برون از طبع * كه طفل راست طبيعت ز لهو و لَعْب ، نفور ز صيت تقوى تو دهر آنچنان شده است * كه گوش گل نكند استماع لحن طيور عجب نباشد اگر گويم از سياست تو * عقيم فاحشهء روزگار شد مستور كه احتساب تو آن نوع بسته قانونى * كه نغمه‌اى نزند سر ز پردهء طنبور فلك جنابا ، سى سال شد كه منتظرم * كه كى ز قصر اميدم برد زمانه قصور تنم ز محنت افلاك كى شود فارغ * دلم ز انده ايّام كى رسد به سرور نكرده كس مدد من به نيم قطرهء آب * مگر كه ديده ، و آن هم ز طالع من شور به آن رسيده كه نوميد گردم و گويم * كه روز قسمت روزى نبوده‌ام به حضور

--> ( 1 ) . اصل : خاهش .