مير تقي الدين كاشاني
381
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
كه تيغ مهدى بختم ز غيبت كبرى * براى كشتن دجّال فاقه كرد ظهور به درگه تو مرا ره نمود طالع سعد * به مجلس تو مرا بار داد بخت صبور كنون به غير كفت نيست باعث رزقم * اگرچه رزق جهانى از آن شود مقدور « 1 » عروس طبع مرا واجب است بر تو جهاز * كه هست مشعلهاش بر مدايحت محصور اگر ز حُلّهء جودت نگشت حجلهنشين * عجب نباشد اگر تا به حشر ماند عور * * * ز آه ظلمى كه طى نموده فلك * پيش از اين اى به معدلت مشهور در زمان عدالت تو رسد * تا تلافى آن ستم به ظهور آنقدر ره كه آمدهست ، رود * به قفا مُسرع سنين و شهور مدّت عمرت ار چه روز ازل * كرده تقدير مثبت و مسطور ليك از بهر طول اين مدت * كه مضاعف كند خداى غفور بعد از اين ره به ركبه قطع كند * رهنورد سنين و پيك شهور * * * ز آنسان ز جور چرخ شدم زار و ناتوان * كاندر ته دل آنچه نهان بود شد عيان جسمم چنان ضعيف شد از غم كه بر بدن * بار سرم به اين سبكىها بود گران ز آنسان شدم ضعيف كه با سايهام اگر * كس بر ترازويى نهد از بهر امتحان چون جنبش آورد به ترازو ز فرط ثقل * او بر زمين مكان كند و من بر آسمان مويم سياه و قامت من گشته منحنى * از بس كه بار فاقه و فقرم بود گران
--> ( 1 ) . اصل : معذور .