مير تقي الدين كاشاني
357
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در تو چو بيند شود چشم بدانديش را * نور بصر پردهدار گرچه بود پردهدر در حرم حرمتت در كنف دولتت * هست رسوم عجب ، هست طريق دگر همچو دعاى مسيح روح فزايد اجل * همچو شفاى حكيم نفع رساند ضرر تيز كند چشم تو دوزخ جاويد را * بهر عدوى تو باد يا رب از آن تيزتر خواهد اگر بو كند خصم تو گل در بهار * خردهء گل را دهد طبع مزاج شرر راى تو گر در زند خانهء خورشيد را * زان در عالم نهد پاى خجالت بدر گر دل بىكينهات مايل رحمت شود * سلسلهء معصيت بگسلد از يكدگر گر تو شفاعت كنى روز جزا ، سوى تو * مغفرت آيد به عذر از قبل دادگر دادگرا حاتم از خيل گدايان توست * گشته به اين اعتبار در همه جا معتبر نيست چو آن شاعران كز پى حرص و طمع * گاه رود كو به كو گاه بود دربدر او ، چو ز كاشان توست در صف اهل سخن * رتبهء كاشى دهش ، بلكه از آن بيشتر تا بود از شدت دوزخ جاويد بيم * تا بود از حدّت آتش سوزان اثر