مير تقي الدين كاشاني

358

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

با نفس آتشين خصم تو لا ينقطع * باد قرين عذاب در طبقات سقر * * * به دعاى سحرى ديگر بار * يافتم در حرم وحدت ، بار جاى در صدر قبولم دادند * كوفتم بس كه درِ استغفار ساقىام بادهء هشيارى داد * رَستم از درد سر خواب و خمار ساغر تفرقه بر سنگ زدم * گشتم از بادهء غفلت هشيار جاى در چشم ملايك كردم * ديگر از فيض دل شب بيدار چشم باطن چو گشودم ديدم * از ثرى تا به ثريا ديدار پشت بر عالم صورت كردم * روى برتافتم از هر پندار گفت در گوش دلم مُنْهىِ غيب * نكته‌اى چند برون از اسرار صاف شد خاطرم از خلق جهان * پاك شد آينه‌ام از زنگار نار نمرود طبيعت بر من * شد ز تأثير قناعت گلنار شد تهى جان و دل از حرص طمع * گنج بىمار به و گل بىخار خارزارى كه در او مىبودم * شد ز نيسان عنايت گلزار برده از خاك ، سبق در آرام * نَفْسِ آتش صفت آتش‌خوار نفس كافر دل آتش‌خو را * از ميان بازگشودم زنّار تا ببندد كمر خدمت جان * آن قدرقدرت عالىمقدار خان بن خان فلك شوكت و شان * مشترى طالع خورشيد مدار خان مسيّب كه گه بذل بود * خجل از ابر كفش دريابار آن‌كه گر روز بكامش نبود * سازدش روى به رو با شب تار و آن‌كه در شب چو كند عرض ضمير * روز آينده نمايد ديدار كثرت سجده بر آن در كرده * خاك را عكس‌پذير آينه‌وار اى درت صدر خوانين عظام * وى رهت جاى سلاطين كبار