مير تقي الدين كاشاني
351
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مال پيش اهل عالم همچو جان باشد عزيز * هركه از مردم گدايى مىكُند جان مىكَند * * * جمال همدمى و مولوى هلاكى را * به هم مصاحبت افتاده بعد چندين سال * * * چو خواستم به هلاكى قرين شوم نفسى * جمال همدميَم كُشت و همدمىِّ جمال * * * قول حسن كى مىكند در صالح طالح اثر * پند پدر مانع نشد رسواى مادرزاد را و له فى الرباعيّات و الهزليات وحشى و برادرش كه خلوت كردند * در ملك سخن رفع خصومت كردند هر شعر كه در كهنه كتابى ديدند * بردند و برادرانه قسمت كردند * * * قاسم كه غزلهاى عجايب دارد * در اردستان شهرت كاذب دارد هر شعر كلوخ چين كه زد بر قالب * گويد كه چو خشت چار جانب دارد * * * اى حضرت شيخزاده خودكام مباش * گو مبرز خانهء تو حمام مباش تالار تو را اگر شكستند چه شد * گو تخته كلاه بر سر بام مباش * * * سلطان سخنوران قم معتبر است * نوشاعر و نوخاسته و نوسفر است در شعر پسنديدهء او عيب مجو * هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است * * * حاتم كه نه مذهب و نه ملت دارد * رنگ جُعَل و خصلت عقرب دارد ذاتش كه مركب است از دودهء جهل * در علم سخن ، جهل مركب دارد