مير تقي الدين كاشاني
344
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
يارا نه با رقيب بسى گفتگو كنم * تا در ميان تفحّص احوال او كنم آسايش است آنچه به خاطر نمىرسد * آن روزگار نيست كه اين آرزو كنم * * * خواب خوشش تبه شد از نالهء صبحگاهىام * آه كه يك نفس نشد فرصت عذرخواهىام خاك ره قناعتم سايهء ابر منّتى * گر به سرم فتد ، شود موجب روسياهىام * * * چون شام هجر نقش صبح وصال بندم * مانند خردسالان در عين گريه خندم * * * پيش آن گل خويشتن را خار ديدم سوختم * همچو خاشاكى به آتش تا رسيدم سوختم * * * عرق از درد مى روحفزا مىگيريم * گرو باقى عمر است كه ما مىگيريم كشتگان دامن قاتل دم محشر گيرند * ما شهيدان غم عشق كه را مىگيريم * * * ز خوى يار چون انديشهء بسيار مىكردم * حديث آرزو از صد يكى اظهار مىكردم * * * گرچه از يار چو طومار به خود پيچيدم * هر كجا خواند مرا مايل او گرديدم بىرخش خواستم از جانب آيينه صفا * كار برعكس خرد كردم و از خود ديدم * * * چنين كه با همه بدمهريت يقين دارم * ندانم از چه جهت با رقيب كين دارم درآ به صلح ، كه با خشم خوى خواهم كرد * به روز غيرت اگر خويش را بر اين دارم * * *