مير تقي الدين كاشاني

332

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به اين يك مىفروشى عشوه ، ز آن يك مىخرى سوزى * به ذرّات جهان خورشيد من گرم است بازارت * * * تقرير آن‌چه باشد ادراك چون كند كس * و صلى كه رو نمايد در منتهاى حيرت با خضر اگر رفيقى چون و چرا نگنجد * صد عشوه بيش دارد اين ره وراى حيرت * * * دو مشت اين جهان و آن جهان پوچ * كجا پيش من است اين پوچ و آن پوچ * * * كشتن من بر هجران تو دشوار نبود * غرضى داشت در آن هم كه مدارا مىكرد آن‌كه در عشق ، دلش لذّت ناكامى يافت * حيرتم سوخت كه كام از چه تمنّا مىكرد * * * بَرِ تو آمدم از دست سرد گويى غير * چو آن برهنه كه خود را در آفتاب كشد پى دريدن جيبى كه مىرود زين‌سان * كه دامن از كف عاشق به اضطراب كشد * * * كيست عاشق آن‌كه او خط بر دوام خود كشد * وز بلا چندين علم بر طرف بام خود كشد بيدلى كش طعن رسوايى زدم عمرى كجاست * تا در اين رسوايى از من انتقام خود كشد و له فى المثنوى منم تشبيهى آن كز پيش‌بينى * سرى دارم به گورستان‌نشينى از آنم ميل گورستان‌نشينىست * كه گورستان‌نشينى پيش‌بينىست [ 19 . ] مولانا شجاع الدين غضنفر اگرچه اصل وى از ولايت قم است ، امّا در دار المؤمنين كاشان نشوونما يافته و در سلك