مير تقي الدين كاشاني
333
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مشاهير شعراى زمان انتظام دارد بلكه عمدهء سالكان مسالك سخنورى و قدوهء ناظمان مناظم نكتهپرورى است . باطن خجسته ميامنش ، محلّ ورود مضامين غريبه ، و ضمير فيض پذيرش مظهر لطايف عجيبه . و آن جناب در اوايل ايّام جوانى كه قدم در طريق شعر و شاعرى نهاده ، تا حال كه سنّ شريفش به شست سال رسيده ، در صحبت شعرا و خوشطبعان به سر برده و از براى هركدام در هزليات و هجويات چه با تقريب و چه بىتقريب مضمونى و معنايى « 1 » كه به خاطر عاطرش رسيده در سلك نظم انتظام داده و باوجوداين حالت ، هيچ يك از ايشان از وى رنجش ندارند و در زمان فرخنده نشان نوّاب خان ميرزا ولد اعتماد الدّوله العليّه امير معصوم بيك الصفوى كه حكومت كاشان تعلّق به آن اميرزاده داشت فضلا و ظرفا و اهل نظم در اينجا مجتمع بودند و مولاناى مشار اليه و مولاناى وحشى با يكديگر مصاحبت مىنمودند ، نوبتى ميان ايشان به واسطهء شعر مخالفتى روى نمود . هريك از اين دو شاعر ، سخن اشعريت خود و زبونى مصاحب خود را به عرض نوّاب ميرزايى رسانيدند و آن حضرت حكم فرمود كه هر دو شعرى بگويند مولانا غضنفر در حقّ وحشى اين رباعى بگفت . رباعيّه وحشى كه گرفته شوره دور سر او * دايم ز سر كَلْ است شور و شر او افتاده ميان ما و او كشتى شعر * امّا نتوان نهاد سر بر سر او و جناب مولانا وحشى اين قطعه در سلك نظم ترتيب داد . شعر غضنفر كر جارى به طبع همچو پلنگ * رسيد و خواست كند خويش را برابر من ولى ز آتش طبعم پلنگوار گريخت * غريب جانورى دور گشت از سر من و چون اين هر دو نظم به نظر اصلاح حضرت خان ميرزا رسيد ، شعر وحشى منظور نظر التفات نگرديد و رباعى مولانا غضنفر مستحسن افتاد ، لاجرم قامت قابليّت مولانا را به خلع فاخره بياراست . و از آن ايّام تا حال قريب به سى سال باشد كه مشار اليه روشناس مستعدان و خوشطبعان گرديده و در كاشانه لنگر اقامت انداخته به اندك حاصلى از خود و جزوى
--> ( 1 ) . اصل : معنى .