مير تقي الدين كاشاني

324

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آرى نامرد بىمروّت * وى سرتاپا دروغ و تهمت ملحد تو خودى و تهمت آن * بر من كردى به رفع شبهت من جعفريم كه قول و فعلم * بر ملّت من دهد شهادت افعال تو آنچه هست مخفى * اظهارش هست از ضرورت هم شافعى و هم حروفى * اينت كيش است و آنت ملت بر قول تو صد هزار نفرين * بر فعل تو صد هزار لعنت من فهمى زاير امامم * بر خاك نهاده روى طاعت فرداست كه پاى كرده از سر * در قطع طريق آن مسافت آنجا چو رسم برآرم افغان * وز تو نكنم به جز شكايت تا داد مرا چنان كه داند * از چون تو منافقى ستاند و له فى المقطّعات در ديارى كه مسكن فهمى است * چهره را خنده‌ناك نتوان كرد پنجه در شاخ سدره گر زده‌اى * سرفرازى چو تاك نتوان كرد رستهء اين زمين ز خرد و بزرگ * شان برابر به خاك نتوان كرد نه كسيشان كشد ، نه خود ميرند * خويش را خود هلاك نتوان كرد زنده در گور خود نشايد رفت * با اجل اشتراك نتوان كرد من يكى و ز يكى چه كار آيد * نكنم جد چراك نتوان كرد جمع گشته مست آن‌قدر ناپاك * كه به صد سال پاك نتوان كرد * * * هست ابناى دهر را به مثل * سخنان همچو خارپشت درشت كس نديدم كه مردنى نبود * هيچ‌كس نيست كش نبايد كشت [ 18 . ] مير على اكبر متخلّص به تشبيهى از جملهء سادات كاشان است و پدرش به كسب گازرى اوقات مىگذرانيد ، ليكن مشار اليه چون قابل افتاده بود در سنّ صبا ، ميل به مخالطت شعرا پيدا كرد و در شاعرى رشد تمام يافت ، امّا زود به خود قرار استادى و تحقيق داد و به واسطهء آن قرار و تصوّر ، دريافتن چيزى كه