مير تقي الدين كاشاني
317
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دور از تو آتشى كه نه در سينهء من است * پنهان هنوز در رحم سنگ و آهن است در مجلسى كه دست دراز است شوق را * خوش الفتى ميان گريبان و دامن است در سينه جان به مرگ دلم نوحه مىكند * در خانهاى كه مرگِ عزيز است ، شيون است * * * خاطر آزرده را فكر گل و گلزار نيست * داغ بر دل آنقدر دارم كه گل پربار نيست * * * به اين شتاب كه من در رخ تو مىنگرم * عجب كه لذّت حسن تو در توانم يافت * * * باز اشكم سر آرايش مژگان دارد * باز انگشت ملاقات به دندان دارد دو سه روزىست كه يك جا ننشستم نفسى * تا چه پيش آيد و اين راه چه پايان دارد خواب ديدم كه دلم بود به مويى بسته * آه كين واقعهام سخت پريشان دارد غيرت عشق نهانى كه ز خود مىپوشم * هر زمانم به يكى دست و گريبان دارد كعبه رو را كه تمنّاى وصال حرم است * چه غم از سرزنش خار مغيلان دارد فهمى از داغ دلت پنبهء خونين بركن * كه چراغى به رهت در شب هجران دارد * * * زنهار كه از خاك شهيدان مگذر زود * در لرزه ميفكن تن خونينكفنان را چون زير قبا موج زند آن تن نازك * از رشك بسوزد جگر سيمتنان را فهمى اگر از زخم جفاى تو بنالد * مردش نتوان گفت كه ننگ است زنان را * * * باعث زندگى من ، گوشهء خاطر تو شد * در دم اژدها روم ، زنده اگر نخواهىام