مير تقي الدين كاشاني
303
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گويا ستم تو در ميانه * زد قرعه و فال بر من افتاد از هم دوريم راحت و من * كى جمع شوند باهم اضداد مادر كه به مرگ من نشيند * خوش بودى اگر مرا نمىزاد مىخواست دلم بنالد از تو * ديگر چه كنم دلم نمىداد نفرين بر تو نمىتوان كرد * دشنام به تو نمىتوان داد از دست تو گر خلاص يابيم * وز قيد تو گر شويم آزاد سر زير لحد بريم خوشدل * آسوده دلى نهيم بر گل تا كى من و بينوا فتادن * در گوشهء انزوا فتادن كارم چون مرغ نيم بسمل * برخاستن و به جا فتادن عاقل بر خويش كى پسندد * خود رفتن و بر بلا فتادن پرهيز نكردن و در آخر * بر بستر بىدوا فتادن شد خانهء دل شكسته از تو * نزديك شد اين بنا فتادن زين بيش نماند طاقت دل * ناسور شده جراحت دل اى درد تو غمگسار فهمى * وى داغ تو يادگار فهمى يك روز نديد چشم حسرت * بالاى تو در كنار فهمى بارى كف راحتى نسودى * بر ريش دل فگار فهمى خوش مىبودى اگر نبودى * بر خون خوردن مدار فهمى اى همنفسان اگر ببينيد * روزى يكى از ديار فهمى از دلسوزى اگر بپرسد * كآنجا چون است كار فهمى زنهار كه يكبهيك بگوييد * اى واى به روزگار فهمى فهمى ز در تو رفت آخر * آزرده دل و شكسته خاطر * * *