مير تقي الدين كاشاني

304

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

قصيده وزير شاه ملايك سپاه عرش سرير * خدايگان وزيران ، ملك حسين وزير فكند همچو هما سايه بر سر اين بوم * كه باد فرّخ و فرخنده بر صغير و كبير كسى كه طوق ولايش نكرد در گردن * برون نيامد چون زلف دلبر از زنجير به آب و نان بسرشتند دست و طبعش را * خميرمايهء فطرت دمى كه بود فطير حسود او كه گرفتار شد به صد سوراخ * زمانه بر سر سيخش كشيد چون كفگير ز صدق پنجه زند صبح بر زمين خورشيد * پى فناى عدويش چو بركشم تكبير همه تدارك دلهاى خسته پيشهء اوست * بلى كنند سراى شكسته را تعمير ضعيف را ز قوى نيست جاى ناليدن * قلم به عهدش سر باز مىزند ز صرير اگر نسيم ز خُلق خوشش خبر يابد * ز گلستان نكند وقت صبحدم شبگير به غير ذات و صفات خداى عزّ و جلّ * كمال اوست كه نقصان نيابد از تغيير به چنگ حادثه تدبير او سپردارىست * كه فتنه را نتوان زد به تير يك سر تير به سعى او نشود در زمانه تقصيرى * بجز صلوة مسافر كه مىشود تقصير كلاه زنگلهء مهر بر سر صبح است * به عهد خواجه مگر آب كرده‌ست به شير كمان خواجه چو تير قضا خطا نشود * يقين كه تابع تدبير او بود تقدير سخن شناسا ، دانا دلا ، زبان دانا * تويى كه نيست زبان را ز مدحت تو گزير تو خود نظير خودى ، آفريدگار تو را * نيافريد شبيه و نيافريد نظير چه پوشم از تو كه هرچند بيش مىكوشم * قباى مدح به بالاى قدر توست قصير نبوده است پشيزى به چشم همّت تو * جهان و هرچه در او هست از قليل و كثير سحاب را نتوان با كف تو نسبت كرد * كه گاه‌گاه بماند سحاب از تقطير در اعتقاد تو من دانم و عقيدهء من * خدا ندارم اگر بيم دارم از تكفير كمال ذات تو محتاج مدحت من نيست * كه كعبه را چه تجمّل فزون شود ز حصير سخن به نزد جناب تو عرضه داشتنم * چنان بود كه . . . . . نزد تير دبير چو كلك من رقم نظم مدحت تو كند * سزد كه دودهء جرش رسد به دود اثير مرا عطاى تو روزى چو دايه مىپرورد * كه طفل خاطر من لب نشسته بود به شير