مير تقي الدين كاشاني

290

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دلى كه گشت به درد تو مبتلا چه كند « 1 » * دواى خود ز كه جويد ، به اين بلا چه كند ؟ غمت كه سر به جهانى فرونمىآرد * به من چگونه مصاحب شود مرا چه كند ؟ * * * مرا هرگه ز لذّت‌هاى جورش ياد مىآيد * هزاران « 2 » رشك بر هر كشتهء بيداد مىآيد دلم را زد به تير غمزه و من مضطرب حالم * كه اين صيد زبون كى بر سرش صياد مىآيد اگر دارى غم جان هاشمى سويش مبين ديگر * كه كار صد اجل ز آن غمزهء جلّاد مىآيد * * * در جهانم نيست طالع هاشمى از هيچ كس * با كسى يارى نكردم ، كاو به من دشمن نشد * * * دى ز آزار رقيبان مضطرب حالم چو ديد * تا دهد تسكينِ من ، صد شكوه از اغيار كرد * * * ببين كمال تعلّق كه كُشتهء ستمش * هنوز از رخ او چشم برنمىگيرد * * * باد در آتش مدام اين جان ناوك خورده‌ام * كاضطرابش ذوق صيد از خاطر صياد برد * * * دلم را رام خود ناكرده از مجلس مرو بيرون * رمد صيدى كه بىوقت از كمين صياد برخيزد * * * تو بىوفايى و دورى گزين و غير طلب * چه اعتماد به يارى كه اين‌چنين باشد * * * مىكند آزار من بهر رقيبان هر زمان * صد تنزّل كردم و او شرمسار من نشد

--> ( 1 ) . اصل : كنم . ( 2 ) . اصل : هزار .