مير تقي الدين كاشاني
283
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بىزلف و كاكل تو مرا آنچه داده رو * خواهم شبى كه شرح دهم با تو موبهمو هرگه به يار شرح غم خود بيان كنم * وقت سخن گره شودم گريه در گلو گويى كه مى حرام بود اى فقيه شهر * آنجا كه هست لالهرخى ، اين سخن مگو * * * و له فى الرباعيّه روزى طمعم برد به مهمان كسى * القصّه شدم منتظر خوان كسى چون شرح دهم كه بر سر من چه گذشت * يا رب نخورد هيچ كسى نان كسى [ 16 . ] مير نظام الدين هاشمى از جمله سادات دار المؤمنين كاشان است و موسوى نسب است ، در وسط سنّ صبا چون طبعش خوب و صحبتش مرغوب بود به مخالطت شعرا و ظرفا ذوق پيدا كرد ، و خود را به شاعرى داشت و در آن اثنا ، ابيات بلند و غزليات دلپسند از گنجينهء طبعش سر زده در ميان خوشطبعان قرار داده شد ، و چون در طريق شاعرى فى الجمله ترقّى كرده بود ، از كاشان به دار السلطنهء صفاهان رفت و در آنجا « 1 » به منادمت و مصاحبت سادات عظام و نقباى كرام ، خصوصا اولاد سيادت و صدارتپناه مرتضى و مقتداى ممالك اسلام سلطان النقباء و الصدور فى الايّام امير تقى الدين محمد صدر - روّح اللّه روحه - روشناس مردم آنجا شد چنانچه اكثر اهالى و اكابر آنجا به واسطهء خاطر ايشان ، تعظيم و تكريم جانب عزيز سيّد مشار اليه را از لوازم امور شمردند و هر ساله قريب به سى تومان نقد و جنس در وجه وظيفه و انعام وى مقرّر داشتند ، لاجرم مشار اليه نيز ارادهء توطّن و تأهّل آنجا كرده ، به يكى از خويشان سادات عظام نسبت خويشى پيدا كرد و حالا قريب به پانزده سال است كه در آنجا متأهّل و ساكن است و ياد وطن و خويشان خود نمىكند ، امّا احيانا اگر از ياران قديم و خويشان وى بر سبيل عبور به آنجا رسند به واسطهء فطرت ذاتى و سخاوت جبلّى ، انواع تلطّف و انسانيت ازو مشاهده مىشود و بىشائبهء تكلّف ، اكثر خوشطبعان و لوندان آنجا نيز از خوان احسان وى
--> ( 1 ) . اصل : - آنجا .