مير تقي الدين كاشاني

282

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

رنجيده‌ام ز يار و به كويش نمىروم * مىميرم از فراق و به سويش نمىروم * * * از كام‌بخشى لب جانان گذشته‌ام * كارم به آن رسيده كه از جان گذشته‌ام * * * سگ او قاعدهء مهر و وفا مىداند * سگ اوييم كه اين قاعده را مىداند * * * مرا خواندى سگ خود ، پيش خلقم محترم كردى * ز خاكم برگرفتى لطف فرمودى كرم كردى * * * بت من جز ملاحت ، لعل شكّربار هم دارد * اگر دارد نمك ، شيرينى گفتار هم دارد جز اظهار محبت ، عاشقى را شرط بسيار است * و گرنه مهربانى اين قَدَر اغيار هم دارد * * * روزگارى با غمش خوش بود دل * خوش دلى ، خوش روزگارى داشتيم * * * مُردم ز درد ، اهل وفا را خبر كنيد * محنتكشان كوى بلا را خبر كنيد در دشت غم ز بهر غزالى شدم هلاك * سرگشتگان باديه‌ها را خبر كنيد ما را « 1 » ز ديده نور شد از گريهء فراق * زنهار نور ديدهء ما را خبر كنيد * * * آيينه داشت دعوى خوبى به روى او * افتاد چون برابر او سخت ساخت رو گردد هميشه بر سر بازار آينه * تا مهوشى دچار شود از كدام سو * * *

--> ( 1 ) . اصل : مرا .