مير تقي الدين كاشاني

281

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به يارى تو دلم را اميد بسيار است * وليك تا تو شوى يار كار در كار است * * * گفتى از جور گذشتم اثرى ظاهر نيست * ظاهر اين است كه بيداد تو را آخر نيست * * * تو با رقيب نِكو بوده‌اى و من غافل * هلاك صحبت « 1 » او بوده‌اى و من غافل مرا گمان كه ز لعل تو بوى شير آيد * تو مست جام و سبو بوده‌اى و من غافل * * * جانا به تو شرح غم هجران چه نويسم * وز درد دل بىسروسامان چه نويسم هم جان ز غمت سوخته هم دل شده ويران * از دل چه سخن گويم و از جان چه نويسم دارم غم و غمخوار ندارم چو جمالى * از بىغمى مردم كاشان چه نويسم * * * آن ماه تا خط نو ، از مشك تر نهاده * سر بر خط رضايش ، هر سيمبر نهاده هم « 2 » سرو « 3 » پيش قدش ، در پيش سرفكنده * هم گل به دور رويش ، خوبى ز سر نهاده * * * نزديك شد كه مهر و وفا بر طرف شود * يارى و آشنايى ما بر طرف شود اى سرو ناز جانب افتادگان ببين * كين سركشى و نشو و نما بر طرف شود آن به كه درس عشق بتان بر طرف كنيم * تا بحث ما به خلق خدا بر طرف شود * * * چرا رقيب ز وصل تو بىنصيب نباشد * در اين بلا كه منم ، مبتلا رقيب نباشد * * *

--> ( 1 ) . اصل : محنت . ( 2 ) . اصل : هر . ( 3 ) . اصل : + در .