مير تقي الدين كاشاني

280

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چگونه خون نرود اى جمالى از چشمم * كه دل ز آتش غم در درون گداخت مرا * * * بسى خرام تو اى سرو نورسيده خوش است * اگر خرامى و منزل كنى به ديده خوش است رقيب طعنه مزن بر قد خميدهء من * كه قامتم پى پابوس او خميده خوش است * * * چهره افروخته آن مه به سر جنگ آمد * آتشى در دل من زد كه به اين رنگ آمد آه من در دل بىرحم بتان كار نكرد * چه كنم آه كه تيرم همه بر سنگ آمد اينكه بگذشت ز خونم غرضش رحم نبود * سبب اين بود كه از خون منش ننگ آمد * * * كس درد دل به پيش طبيبان چرا برد * دردش زياده باد كه نام دوا برد * * * جز من آن كس كه به عهد تو وفا كرد كه بود * آن‌كه جان در ره عشق تو فدا كرد كه بود ؟ آن‌كه در كوى تو از طعن رقيبان همه عمر * خويشتن را هدف تير بلا كرد كه بود ؟ يا رب اى شوخ به ياران كه تو را دشمن ساخت * اين‌كه اين دشمنى اندر حق ما كرد كه بود ؟ * * * در غمت داغ صبورى بر جگر خواهم نهاد * دل به مهر لاله‌رخسارى دگر خواهم نهاد گر دلم تسكين نخواهد يافت از ناديدنت * هرچه با من كرده‌اى پيش نظر خواهم نهاد * * * تا مه بدر شب چارده رخسار تو ديد * مىشود كاسته هرچند كه برمىآيد * * *