مير تقي الدين كاشاني

260

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

امشب ز دورىات دل پراضطراب سوخت * در ديده‌ام ز سوز فراق تو خواب سوخت از خال ، زيب يافت گلستان عارضت * يا شبنمى به روى گل از آفتاب سوخت * * * اى مقيم هر بن موى تو ايمانى دگر * هر خم زلف سياهت كافرستانى دگر بىرخت هرگاه مىگريم به حال « 1 » خويشتن * مىشود هر قطره اشكم چشم گريانى دگر * * * شراب شوق يارم باز در پيمانه مىآيد * كه عقل رفته گاهى بر سر ديوانه مىآيد ز كوى ميكشان با زهد خشك اى پارسا مگذر * كه بوى آتشى از خاك اين ويرانه مىآيد * * * امشب به بزم وصل چو پروانه سوختم * تا صبح همچو شمع در اين خانه سوختم خاكش به پاى شمع و كفن « 2 » عكس شعله شد * از رشك نيك‌بختى پروانه سوختم * * * مگو خط گشته ظاهر از رخ خورشيد سيمايش * كه مرغ حسن دارد آشيان در نخل بالايش حريم كوى او آن رتبه دارد كز شرف هر دم * به چندين كعبه برخورديم در راه تمنّايش * * *

--> ( 1 ) . اصل : جان . ( 2 ) . اصل : كفش .