مير تقي الدين كاشاني
243
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اشك از بس كه آيد از ديده * در غم عالم زبون گيرم در نظر همچو چشم پرخونىست * هر يك از حلقههاى زنجيرم در جوانى ز سستى طالع * هدف تير عالم پيرم خلقى از زخم خوردنم شادند * در جهان چون نشانهء تيرم مادر روزگار در طفلى * داد از خون چشم خود شيرم فلك تنگ چشم مهمانكش * كرد بر خوان عمر خود سيرم كيستم من در اين سراى سپنج * مارِ پيچان « 1 » بىنصيب از گنج دى سوى گلشنم گذار افتاد * راه بر كلبهء هزار افتاد آنقدر وصف يار خود كردم * كه گل از ديدهء هزار افتاد از حديث قدش چو سايهء خويش * سرو بر خاك رهگذار افتاد شورى از ياد زلف و كاكل او * در ميان بنفشهزار افتاد چون ز رفتار او حديثى رفت * در دل آب خار خار افتاد ياد كردم ز شعلهء حسنش * برق در خرمن بهار افتاد قصّه كوته ز اضطراب دلم * انقلابى در آن ديار افتاد همچو بخت بدم رفيق كم است * همه جا همچو سايه در قدم است بود در دل كه چون بهار شود * جسم و جان فرش لالهزار شود از تماشاى سبزه و لاله * رفع اندوه بىشمار شود در نظر شكل لاله و شبنم * هيأت شعله و شرار شود به مددكارى نسيم از غم * صفحهء سينه بىغبار شود ليك از بخت بد ندانستم * كه غم دل يكى هزار شود دم باد بهار بر جسمم « 2 » * دم شمشير آبدار شود
--> ( 1 ) . اصل : بيجان . ( 2 ) . اصل : چشمم .