مير تقي الدين كاشاني
233
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در سرايى چه نهى رخت كه در ساحت او * فتنه را تا به لب گور تصادم بينى اندر او بر علم رايت صبح صادق * صبح كاذب را پيوسته تقدّم بينى سر هر باهنرى زير پى بىخردى * پاى هر بىخردى بر سر انجم بينى رو بشو نقش اميد از رخ آيينه دل * تا هم از خويشتن آن لحظه تبرّم بينى امّا مخدومزادهء مشاراليه بعد از قضيهء والد بزرگوار به سبب صغر سن از شغل پدر استعفا كرده از آنجا به كاشان آمد و بعد از مصادره و مؤاخذهء ، كنج خمول و انزوا اختيار فرمود و گاهى به سبب موزونيت ذاتى و مخالطت موزونان ، به گفتن شعر غزل توجّه مىنمود و در اين اثنا به سلسلهء حكما نسبت خويشى پيدا كرده ، متأهّل شد و بعد از آن به اردوى معلّى رفته چندگاه ديگر به وزارت نظارتپناه حكومت دستگاه مقصود بيگ ناظر بيوتات خاصّهء شريفه پادشاه عالمپناه اشتغال ساخت و بالاخره چون نشئهء مزاجش عالى افتاده بود ، آن را نيز از خود رفع كرده يكبارگى به وادى شاعرى پرداخت و در اندك مدّتى در آن وادى ترقّى كلى كرد چنانچه سركشان و گردنفرازان اين طايفه ، معتقد و تابع وى گشتند و بسيارى از مستعدان و ارباب فضل تصديق شاعرى وى كردند و اشعارش را طوعا و رغبة شنيده و در سفاين و غزليّات خود درج ساختند . و بىشائبهء تكلّف ، جوانى است به كمال صورت و سيرت آراسته و حاوى بسيارى از حيثيات و كمالات گشته ، شكسته نستعليق را نيكو مىنويسد و املاء درست و انشاء پسنديده دارد ، و در علم حساب و سياقت سليقهاش به حسب ارث و استحقاق موافق است ، و در وادى تمييز شعر و فهميدن ابيات مشكله ، طبعش به غايت مطابق و در ميان ارباب طبع و جماعت شاعران چون بدر است در ميان ديگر ستارگان ، و غزليات و منظوماتش مفرّح القلوب و فرحافزاى خواطر عاشقان و غمزدگان . و نيز در التيام صدور اكابر دوران و ائتلاف « 1 » قلوب اهالى زمان حالت نيكو دارد و در مخالطت و مصاحبت آنچه بايد و شايد بر وجه اتمّ به ظهور مىآرد ، امّا چون در اوايل شاعرى و جوانى است و از سنّش چندانى نگذشته ، گاهى در بحثها زود به كلفت و جدل مىرساند و مع هذا سخنان پخته و حرفهاى درست از طبع گوهرخيزش به ساحل ظهور مىرسد . چنانچه راقم اين حروف را بعد از ترك
--> ( 1 ) . اصل : ابتلاف .