مير تقي الدين كاشاني
234
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تذكرهنويسى و توبه از آن شغل خطير لازم شد بلكه واجب ، كه بار ديگر سر قلم شكسته رقم را از دوات مشكين شمامه تر سازد و نام نامى آن جناب را با اشعار برگزيدهء وى داخل اين نسخهء خيرمآل گرداند . لاجرم در شهور سنهء عشر و الف هجريه ( 1010 ) اين چند كلمه مرقوم كلك مكسور اللّسان گشت و نتايج طبع و نسايج خاطر نقّاد آن حضرت در اين اوراق مثبّت شد ، بمنّه وجوده . انتخاب اشعاره « 1 » ساقى بده آن جام كه ماه شب تار است * آن لاله كه گلگونهء رخسار بهار است آن باده كه چون قطرهء باران بهارى * شويندهء گرد از رخ گلهاى عذار است آن مى كه ز بس روشنى از سينهء مستان * چون شعلهء فانوس عيان در شب تار است آن مى كه ز عكسش بدن مست پس از مرگ * گويى كه بدخشان به ته سنگ مزار است در مجمع اجسام نشاط دل و جسم است * در مجلس ارواح گل جيب و كنار است آن شعله كه بر وى چو فتد پرتو خورشيد * گويى كه بر آيينهء خورشيد غبار است ما گل نشناسيم كه پيش نظر ما * خاك مى گلرنگ به از خون بهار است ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * ساقى بده آن شمع سراپردهء جان را * آن شعله كه از عكس كند شعله دخان را
--> ( 1 ) . در نزاكت طبع ، جزالت الفاظ ، دقّت معانى ، ذوق فن طالع شهرت بسيار دارد و الحق سلسله جنبانى ارباب سخن مىكرد . در اوايل حال كمال ملاحت و صفاى حسن داشت ، وقتى شاه عباس به استقبال يعقوب خان ذو القدر به شيراز آمد ، وى . . . در اردوى آن شهريار بود و گاهى ، كامى تخلّص مىكرد . وحشتى كاشى نسبت به وى در كمال گرفتارى بود ، چنانچه در يكى از غزلها گفته ، مرا به كوثر وصل ابو تراب رسان . بعد ذلك مدتى وزارت مقصود بيگ ناظر ، مىكرد و الحال مدّتى است كه به سبب بىعنايتى پادشاه فى الجمله فرونشسته ، چنانچه مدّتى است كه از نهال فكرتش گل تازهاى سر نزده . در هزار و بيست و هفت خبر فوتش را در گجرات شنيدم . « برگرفته از : عرفات ، ص 104 » در تذكرهء ميخانه ، ص 416 ، ماده تاريخ منقوش بر گور ابو تراب چنين آمده است : قدوهء شاعران ايران كو ، كه مىشود 1025 .