مير تقي الدين كاشاني
225
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
عيب است رفيع از تو كه عاشق شوى اكنون * زيبايى اين كار در ايّام شباب است * * * تو را چو بخت من اى مه به طرف بام كشيد * دلم ز طالع خود منّت تمام كشيد دو روزه دورى ما اين نتيجه داد ببين * كه همنشينى دشمن به صبح و شام كشيد براى يكشبه و صلى كه نيم ساعت بود * هزار ساله ز من هجر ، انتقام كشيد * * * دل دعا گفت اى حريفان خاطر آسوده را * نوبت بيدارى آمد ، چشم خوابآلوده را * * * آن چشم فتنهجوى ميان من و رقيب * صحبت به هم رساند و تماشا نمىكند كوشش به هرزه چيست دلا گر حريف اوست * با مفلسى چو ما و تو سودا نمىكند اين مىكُشد مرا كه به اغيار نرگسش * ميل نگاه دارد و عمدا نمىكند تا كام خويش مىطلبى عاشق خودى * يوسف به هرزه منع زليخا نمىكند * * * گريهء ما عالمى را دل بسوخت * آب ما هم كار آتش مىكند * * * باز بحر ديده را سوداى طوفان تازه شد * سيل اشكم را به دامان عهد و پيمان تازه شد بلبلى را كز ترنّم سالها لب بسته بود * در گلستان وفا فرياد و افغان تازه شد