مير تقي الدين كاشاني
226
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دل نهاد هجر بودم يك نگه كردى و باز * خو به حرمان كردهاى را رنج حرمان تازه شد تا تو طرح عشقبازى در جهان كردى رفيع * رسم جانبازى ميان عشقبازان تازه شد * * * خيال زلف تو در كس قرار نگذارد * تصور نگهت هوشيار نگذارد طراوت گل رويت به دعوى آمده است * كه آب و رنگ به جوى و بهار نگذارد قرار داد دل بىقرار من اين است * كه تا به حشر مرا برقرار نگذارد شبى به كلبهء ما وعده كرد و مىترسم * كه باز گردش ليل و نهار نگذارد خوشا كسى كه به روزشمار همچو رفيع * ز دست ، دامن هشت و چهار نگذارد * * * اى داستان حسن تو در هر ولايتى * وى احسن القصص ز جمالت حكايتى خوش محضرى به خون من از تو تمام كرد * خطت كه بر صحيفهء خوبىست آيتى هرگز وصال دوست نصيب دلم مباد * گر در ضمير من گذرد هم شكايتى سر برنياورم به دو كون ار به هم رسد * از يارِ كمْعنايتم اندك عنايتى