مير تقي الدين كاشاني

221

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

زين ز عشقت غير بود آسوده خاطر * ز ريو آسان دل خود بردى آخر عليرضا چو خط بر عارضش بينم در آخر * مرا افزون شود مهرش در آخر امت همه شب آن‌كه شمع محفل ماست * خورشش چون نظر كنى دل ماست بابا شاه دل سرد شد ز مهر رخ مهوشان دهر * گرم آنكه ديد در رخ آن ماه‌روى شهر * * * [ 10 . ] مير رفيع الدين حسين « 1 » رفع اللّه قدره او نيز از اجلّه سادات طباطبائى است و نبيرهء عمّ سيادت و فصاحت پناه امير رفيع الدين حيدر معمّايى . سيّدى خوش فهم ، درست سليقه ، پاكيزه اطوار است و مشفقى تيزطبع ، كافى منش ، كارگزار « 2 » ، ذهن وقّادش نقّاد زر معانى و لطف عميمش چاره‌ساز گم‌گشتگان وادى پريشانى ، ديباچهء مكارم و خلاصهء اكارم است ، به محاسن فضل و افضال از اقران درگذشته و به كرايم افعال و اخلاق بر ابناى زمان فايق گشته ، قدمى دارد در طريق شفقت نسبت به ياران بلكه به ساير مردمان كارگزار ، و زبانى به گاه مباحثه و مكالمه خصوصا در مباحث حكميات و معقولات شكرنثار . شعر ستوده عادت و پاكيزه خوى و روشن راى * خجسته طلعت و شيرين كلام و فرّخ‌فال

--> ( 1 ) . در عرفات ، ص 434 دربارهء او آمده است : « اصل و مراتب درجات رفيع انسانى ، مير رفيع الدين كاشانى ، سيدزادهء آهسته ، خوش طبيعت ، به حالت خويش است و از اهل اين روزگار است . بامزّه حرف مىگويد . و مير حيدر معمايى نيز رفيقى * تخلّص دارد . عهدى چنين گذشت و كسى ياد ما نكرد * يك آفريده رو به غم‌آباد ما نكرد » ( * ) . رفيعى صحيح و رفيقى اشتباه كاتب است . ( 2 ) . اصل : كارگذار .