مير تقي الدين كاشاني

220

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آن ناله همى كند كه ليلى ، ليلى * وين نوحه همى كند كه مجنون ، مجنون * * * الماس بود حاصل چشم تر ما * دوزخ نبود به گرمى بستر ما از سردى روزگار ايمن باشد * هر سبزه كه بردمد ز خاكستر ما * * * اى دوست مپرس كافتراق تو چه كرد * دور از تو به جانم اشتياق تو چه كرد با سخت‌دلى دلت بسوزد بر من * گر با تو بگويم كه فراق تو چه كرد * * * روشن شده از شمع رخش خانهء عمر * لعلش به مسيح داده پروانهء عمر دورى و غم فراق او مىكشدم * آن نيست كه پر شده‌ست پيمانهء عمر * * * مهر تو جهانيان به جان نفروشند * يك ذرّه غمت به صد جهان نفروشند چيزى كه به صد هزار منّت بخرند * هرگز آن را به رايگان نفروشند و له فى المعميّات به اسم غنى شود غرق عرق خورشيد را از شرم پيراهن * زند از ناز دامن بر ميان چون آفتاب من رفيعى آستانش خاكبوس اهل ادراك آمده * بر در او ماه و مهر و مشترى خاك آمده شيخ با غير اگر نشيند اى دل چه شود * ور صحبت او گزيند اى دل ، چه شود گر غير پس از هزار خوارى يك بار * گرميى ز آن شوخ بيند اى دل ، چه شود آبل دو دل در عاشقى تا كى ، ز خود بگسل به غم خو كن * دل خون گشته را بر تار زلفش بند و يك رو كن