مير تقي الدين كاشاني

198

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گفته و بعضى الفاظ در غايت مناسبت و لطافت است : سپهر مجد و سخا ميرزا ابو طالب * كه كرد ابر كفش دخل بحر را فانى جهان خلق و ادب سيد صحيح نسب * كه گشت خلق عظيمش بهشت را بانى شفيق خلق خدا ، خيرخواه دشمن و دوست * كه بود فيض رسان ، آشكار و پنهانى وحيد در فن شعر و فريد در تاريخ * سخى تخلّص كردى ، گه دُر افشانى براى صحبت فردوس ساخت خوانى نو * چو كرد شخص اجل را به عمر مهمانى چو رفت طبع فگارم به فكر تاريخش * همان ز روح خودش خواستم ز حيرانى نخست گفت رقم كن به نام بخشش من * به روى صفحهء ايّام « حاتم ثانى » « 1 » لقب چرا نكنى باز قدوة السادات * كنون كه جان بر هم وقف كرد نيسانى وگر كسى طلبد بهر بقعه‌ام تاريخ * نويس بر سر خاكم ، « مزار خاقانى » « 2 » پس آنگهى به دعا برگشا زبان و بگو * به روز حشر شفيعت ، على عمرانى و امّا اشعار بلاغت آيات اين سيد نيكو صفات از قصيده و غزل و قطعه و تواريخ و معمّيّات ، قريب به هزار بيت باشد و بعضى از آن منظومات ، جهت يادگار و تذكار وى در اين خلاصه ثبت مىشود - به عون اللّه و حسن توفيقه : انتخاب قصايد هرچند بلا بر سر من بيشتر آيد * از عهدهء صبرم نتواند بدر آيد

--> - 934 درگذشته و از جمله شعرايى است كه در دربار سلطان حسين و امير عليشير نوايى در هرات گرد آمده بودند و از حيث فكر و ذوق ، مقلّد شعراى مزبور است . سبك اين شاعران هيچگاه در ايران مورد قبول نبوده ، به عكس در هندوستان » . لغت‌نامهء ، ج 3 ، ص 3669 . يوسف بن محمد بن شهاب ترشيزى از شعراى دربار تيموريان ، بويژه شاه رخ بن تيمور و سلطان حسين بايقرا بود . پس از پايان كار اين رساله ، به تبريز رفت و در همان‌جا درگذشت ( حوالى 930 ) صاحب ديوان غزل و ساقىنامه است منظومه‌اى نيز بنام شاهرخ سرود و آن را بسال 839 بپايان برد . از ديوان وى نسخه‌اى در كتابخانهء سپهسالار ، منضم دواوين شعراى ديگر ، لسانى ، كاتبى ، شاهى و همايون موجودست . ازوست : هواى ملك بغداد از خراسان بود اهلى را * ولى بردند از ره ماه رخساران به تبريزش « برگرفته از تاريخ ادبيات در ايران ، ج 4 ، ص 456 ؛ الذريعة ، ج 9 ، ص 112 و نتايج الافكار ، ص 32 » ( 1 ) . به سال 1010 ه . ق اشاره دارد . ( 2 ) . به سال 1010 ه . ق اشاره دارد .