مير تقي الدين كاشاني
199
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
هر لحظه گر آيد غمى از نو ، به دل من * با حوصلهء من نتواند كه برآيد گر از كف خضر آب خورم از لب لعلت * پرگالهء خون گردد و از چشم تر آيد از نرگس بيمار تو دورم كه مبادا * از دود دلم بوى كباب جگر آيد آژيدهء سوهانست دل از ضربت تيغت * چون موج كه از باد بر آب شَمر آيد آن بخت ندارم كه به مهمان من آيى * كى بر چو منى پادشهى چون تو درآيد دزديده گر آيم به تماشاى تو يك شب * از بخت بد از چار طرف صبح برآيد با اين همه بىبرگى و بىحاصلى از عشق * سلطان خيالت چو به دل بىخبر آيد در جان كشمش رحل اقامت كه عزيز است * مهمان ز در ار خوانده و ناخوانده درآيد دلخستهء عشق است و دم توست علاجش * اين كار نه از دست طبيب دگر آيد لرزان ز سر كوى تو آيند ملايك * چون قافلهاى كز سفر پرخطر آيد هرگاه كه چون مه به لب بام برآيى * خورشيد به دريوزهء آن بوم و بر آيد مستانه اگر در چمن از ناز خرامى * از شرم رخت لاله به صد رنگ برآيد شب زلف معنبر اگر از هم بگشايى * بوى گل و نسرين ز نسيم سحر آيد چون طبلهء عطار هوا غاليهبيز است * اين بوى ز پيراهنت اى سيمبر آيد چون نافهء چين باد صبا مشكفشان است * اين نكهت از آن سنبل چون مشك تر آيد نىنى به خطا رفتم ، اين نكهت مشكى است * كز خاك در حضرت خير البشر آيد سر خيل رسل ، نور هدى ، شمع نبوّت * كز عكس رخش پرتو شمس و قمر آيد در حشر گشايد چو در گنج شفاعت * آدم ز گنهكاران محتاجتر آيد بىمشورت راى وى اجرا نپذيرد * حكمى كه ز ديوان قضا و قدر آيد جودش چو گشايد در گنجينهء بخشش * سرمايهء كان پيش كفش مختصر آيد از مهرش اگر جرم سها عكس پذيرد * رخشندهتر از مشعلهء ماه و خور آيد ور ديدهء خورشيد ز رايش نبرد نور * محروم چو اعمى ز شعاع بصر آيد فرق من و خاك در آن كعبه كه جبريل * از عرش پى طوف حريمش به سر آيد چون گرم شود سوزش هنگامهء محشر * چون حكم عتاب از احد دادگر آيد