مير تقي الدين كاشاني
191
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
آخر دلم از دست فراقت خون شد * اشك من بيچاره از آن گلگون شد در سينه نبود جاى دل با مهرت * ز آن خون شد و از دو چشم من بيرون شد * * * زنهار مرا اى بت طنّاز بكُش * وز غمزه به دستيارى ناز بكُش ور مىخواهى كه خون كنم بر تو حلال * صد بار مرا زنده كن و باز بكُش و له فى الهجو آنى تو كه يك بز تو صد پشك كند * قرغوى تو صيد شپش و رشك كند قرغوى گرسنه بر سر دست مگير * ناگاه ترا خيال گنجشك كند [ 9 . ] ميرزا ابو طالب روّح اللّه تعالى روحه پسر كوچك و خلف زيرك سيادتپناه نقابت دستگاه مجدا عليا و نبيرهء غوث السادات و الاشراف و اعظم الاعاظم النجباء فى الاطراف آميرزا شرف الدين حسينى طباطبائى است كه در دار المؤمنين كاشان ، خصوصا در طبقهء سادات سعادتنشان ، كسى به شأن و علوّ مكان او نبوده و همواره با خلق در مقام تلطّف و دلجويى سلوك نموده ، به اصناف معالى و كمالات آراسته ، خويى و سخايى در غايت نيكويى داشته و اكثر احوال خير مآل خود را به حكم الحديث التعظيم لامر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه ، در عبادت و طاعت خالق و در نيكخواهى و مدد خلايق مىگذاشته ، و التفاتى كه پادشاه جنّت مكان عليّين آشيان ابو البقا شاه طهماسب - انار اللّه برهانه - نسبت به او داشت به هيچ يك از سادات و اكابر دوران نداشت ، چنانچه چند بار او را به مناصب غاليه و مراتب عاليه مثل وزارت دار العبادهء يزد و گرگ يراقى آن ولايت و ديگر جاها مكلّف ساخت و آن جناب از نواب همايون اعلى از روى طوع و رغبت خود را از آن بر يك طرف كشيده به استدعاى تمام ، استغنا از آن مهمّات مىخواست و اين معنى مزيد عقيده اركان دولت و اعيان جهان مىگرديد ، لاجرم اعتبار تمام در نظر سلاطين و امراى خاقان زمان و حكّام ممالك محروسه پادشاه گيتىستان داشت ، و ارباب دولت و اصحاب شوكت توجّه به رأى سعادت آثار او كردندى و وزراء و داروغگان و كلانتران و گرگ يراقان كاشان ،