مير تقي الدين كاشاني
190
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گر مايهء روى تو ستيزد خورشيد * بر خاك عرق ز شرم ريزد خورشيد از چهره بناز پرده گر برفكنى * در ديدهء خفّاش گريزد خورشيد * * * اى سينه بيا كه داد و « 1 » فرياد دهيم * فرياد و فغان به بلبلان ياد دهيم يك شعله ز آه خود فرستيم به چرخ * خاكستر آفتاب بر باد دهيم * * * زلف تو كه صد شكن برو افزون است * جان و دل عاشقان در آنجا خون است يا رب به چه حيله مِلك ليلى كردند « 2 » * آن خانه كه ميراث دل مجنون است * * * دوشينه هزار بار بيشت ديدم * هر بار درون دل ريشت ديدم هرچند كه سركشيدى آخر از من * در دامن آرزوى خويشت ديدم * * * پيوسته مرا در آب مىجويد اشك * وز آتش دل حديث مىگويد اشك از بس كه نمانده است نم در جگرم * گرد از رخ من به شعله مىشويد اشك * * * گه ديدهء تر چشم نگاهم گيرد * گه دود جگر دامن آهم گيرد گر بهر مرادى سوى مشرق تازم * خورشيد ز مغرب سر را هم گيرد * * * آن شوخ كه جا در دل ويران كرده * وز غمزه هزار رخنه در جان كرده هر تار سيه ز كاكل مشكينش * كفرىست كه جان در تن ايمان كرده * * * اى هجر مسيح از تو دمى دلخوش نيست * يك لحظه ز فرياد و فغان خامش نيست بر مرگ مزن طعنهء بيداد كه او * هرچند ستمگر است ، عاجزكش نيست * * *
--> ( 1 ) . اصل : - و . ( 2 ) . اصل : گردد .