مير تقي الدين كاشاني

189

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ياد تو كند چون دل بىكينهء من * سوزد نفسم خرقهء پشمينهء من هر شب كه به فكر تو برد خوابم ، صبح * سر برزند آفتاب از سينهء من * * * دل در بر ما سر طپيدن دارد * اين قطرهء خون ميل چكيدن دارد تا بو كه شود كام تر از شعلهء شوق * خاكستر پروانه مكيدن دارد * * * كس سرمه بدان نرگس مخمور كشد * بدنامى خون مست و مستور كشد يك لحظه هم‌آغوش دلم شو تا چند * جان بوى نسيم زلفت از دور كشد * * * ما رخنهء دل همان به پيكان بستيم * دردسر خود به دوش درمان بستيم تا يك‌يك را به ياد شوق تو دهيم * بر هر سر موى خويش ، صد جان بستيم * * * من بادهء پير مىفروش آوردم * مغز سر عقل را به جوش آوردم تا بىتو چو خاروخس بسوزم خود را * خود رفتم و خاروخس به دوش آوردم * * * بگذشت بهار و ديده غمناك بماند * وز خنجر آرزو دلم چاك بماند هر تخم كه بود سر برآورد ز خاك * جز تخم اميد من كه در خاك بماند * * * اى دل مى آتشين به ساغر مىريز * وز جام به جاى آب آذر مىريز مستانه بزن آهى و آنگه تا حشر * خاكستر روزگار بر سر مىريز * * * من نشئه ز بادهء عراقى دارم * سر در گرو غمزهء ساقى دارم وز دفتر آن‌كه صورت خرج من است * جان مىدهم و هنوز باقى دارم * * *