مير تقي الدين كاشاني

157

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گر فلك بهرم آورد صد درد * گو بيا تا خود انتخاب كنم قدسيانش ز نيمه ره گيرند * هر دعايى كه مستجاب كنم چون ز بيداريم درى نگشود * بعد ازين همچو بخت ، خواب كنم گاه بحر آورم برون ز سراب * گاه صد بحر را سراب كنم در ورق از مداد و نور سخن * كار بر سُنّت سحاب كنم خامهء من ستاره مىكارد * ابر من آفتاب مىبارد كوكب من قضاى پرخطر است * سينهء من جهان مختصر است بس كه يكروى و يكدلم با خلق * هر چم اندر قفاست در نظر است هست روزم « 1 » چنان سيه كه در او * صبح صادق علامت سحر است همچو مريم عروس خاطر من * گرچه بكر است حامل از پسر است ليك تا طفل من به شير رسد * شير من خون و خون من هدر است گرچه خاك رهم مجرّه صفت * دست من با سپهر در كمر است اين عجب بين كه نخل خاطر من * مىخورد زهر و شكّرش ثمر است من كه صد بحر در جگر دارم * خود ز طوفان خود حذر دارم سحرم ناله بر زمان بشكست * در تن صبح استخوان بشكست در كنار فلك نشست غمم * محور چرخ از ميان بشكست شيشه‌اى كآن طلسم دوزخ بود * عشقم اندر ميان جان بشكست كو كنارى كه بخت من ز آن خفت * خواب بر چشم پاسبان بشكست ديد گيتى بهار سينهء من * رنگ بر رويش از خزان بشكست گريه‌ام آب روى كوثر برد * خنده‌ام نرخ ارغوان بشكست مهر آن آفتاب چهره‌گشاى * كرد فارغ مرا ز خلق خداى

--> ( 1 ) . اصل : رويم .