مير تقي الدين كاشاني

156

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چشمهء مهر خشك شد تا چند * از قلم دُرِّ ناب بگشاييم نقطه ، شكلِ « 1 » حباب گيرد اگر * دفتر خود در آب بگشاييم كهكشان را به زور چرخ بلند * از فلك چون طناب بگشاييم يد بيضا كنيم شانه ز مهر * طرّه شب ز تاب بگشاييم نيم مستان كه جام راز دهند * گر دهد صبح جام باز دهند كيستم من درين سراچهء تنگ * يونسى مانده در دهان نهنگ سرديى دارمى كه گر سوى چرخ * سردى و خشكىاش كند آهنگ خور شود در دماغ مشرق ، آب * مه شود در زهار مغرب ، سنگ برترم ز آسمان به مرتبه ز آنك * خشم بر من گرفته همچو پلنگ دلم اندر ميان قالب خشك * همچو پيكان خليده در دل سنگ اشكم اندر كنار ديدهء تر * همچو طفلان نشسته بر سر چنگ بخت من گو سياه باش كه هست * بر رخ دهر طرّهء شبرنگ در كَف است اختيار بخت بدم * گر بدم ، گر نكو ، از آن خودم نفسم شعله در مدام انداخت * سخنم شهد در كلام انداخت نطفهء مهر و ماه بر بستر * صلب كلكم در احتلام انداخت دم سردم دميد باد خنك * مهرهء مار در زكام انداخت خام مغز است آدمى گويى * آدم از صلب ، نطفه خام انداخت صبح صادق دميد يا ساقى * نورِ « 2 » مى در سپهر جام انداخت قدح ار باده صبح مىيابد * در افق صبح من نمىتابد هر سحر نيّت ثواب كنم * روى دل را به خون خضاب كنم

--> ( 1 ) . اصل : حساب . ( 2 ) . اصل : خور . تصحيح قياسى .