مير تقي الدين كاشاني
155
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
آن گرفتاران كه نم در جان ندارند از فراق * ز اشك خونين دامن خورشيد و مه تر كردهاند كوه را با عزم او بر دوش صرصر بستهاند * موم را با حفظ او پنهان در آذر كردهاند [ تركيببند ] بر نَفَس گوهر صفا بنديم * بر جگر دوزخ وفا بنديم تا ملايك به سينه درنكشند * رشتهء آه بر دعا بنديم خويشتن را شهيد دوست كنيم * تهمت مرگ بر بقا بنديم گر نهد در حريم وصل تو پاى * دست انديشه بر قفا بنديم بهر خار غمت ز پردهء چشم * دامى اندر ره صبا بنديم بوسهاى بهر قتل ما بفرست * تا به دو نرخ خونبها بنديم تيرهبختيم ليك سايهء خويش * به سر سايهء هما بنديم ما قضاييم « 1 » ز آنكه پرخطريم * ما جهانيم ز آنكه مختصريم ما تذروان عرش پروازيم * در نظر كبك و در هنر بازيم سينهء تنگ عشق را درديم * گوشهء چشم حسن را نازيم شير اين چار دايه خشك كنيم * صلب اين نُه پدر بپردازيم با جهان وسيع در حشمت * گرچه همسر نهايم ، همرازيم بر سپهر بلند در دولت * گرچه غالب نهايم ، انبازيم در تن خاك مركز مهريم * در دل غيب نكتهپردازيم هيچ جز گَرد غم به بر نكنيم * اطلس چرخ ، آستر نكنيم گر ز خاطر نقاب بگشاييم * از نظر جوى آب بگشاييم
--> ( 1 ) . اصل : قضانيم .