مير تقي الدين كاشاني
144
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تا شام جزا ، آز ز سيرى زند آروغ * يك چاشت گر از خوان تواش ماحضر آيد خصم تو ز بس زير و زبر گشتهء بخت است * گر نقش وى از خامهء نقاش برآيد صد بار اگر طرح كند پا و سرش را * نقش سر و پايش همه زير و زبر آيد خورشيد دلا بندهء خاصت كه مسيح است * بحرى است كه مانند صدف پرگهر آيد چون خيل مگس بر سر هر نقطهء كلكم * ارواح ملايك حشر اندر حشر آيد تا من دم فكرت ندمم امر محال است * كز بوتهء طبعى زر خالص بدر آيد گر بحر فصاحت به يكى كوزه كند چرخ * بر وى نفسم همچو پُف كاسهگر آيد نىنى غلطم ، كيست دلم ، هرزه درايى * كز وى چو جرس نالهء بيهوده برآيد هركس كه زند لاف وفا ز اهل وفا نيست * هركس كه كند عرض هنر ، بىهنر آيد تا موج غديرى بسر يكدگر افتد * تا دور سپهرى ز پى يكدگر آيد در آخر دور اوّل يك دور دگر باد * بر دور تو گر گردش دوران بسر آيد * * * بر دلم باز نسيم سر موسى بار است * باز بر گردن دل رشتهء جان زنّار است خارزار مژه اينك همه چون گل بشكفت * با جگر باز نسيم غم او در كار است گَرد هستى كه گرانتر بود از بار فراق * ز آتش شوق كسى برق صفت رهوار است باد صبحى كه تُنُكتر بود از شيشهء وصل * در بيابان تمنّاى كسى ديوار است شد گل روى تو پژمرده ز دود دل من * باد اگر باد بهشت است كه بر گل بار است نالهء زار برون آيدم از قالب خشك * آنچنان چرب كه گويى دم موسيقار است