مير تقي الدين كاشاني

145

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

پيكرم همچو نى خشك شده داغ برو * روزن نغمهء در دست ، كه در مزمار است قدر جان بازشناس اندكى اى طفل مگر * جان گيايىست كه در طبلهء هر عطار است اين‌چنين سهل ز طومار دل ما مگذر * كز ازل تا به ابد جمله درين طومار است گر رود جانب خصم تو زبردست اجل * گُرز همچون تن ارقم همه سر ، رفتار است ور كند قصد عدوى تو ، كمين‌ساز قضا * تير همچون سر افعى ، همه تن سوفار است با سخاى تو مطر چون گهر تابان است * با وجود تو جهان چون غلط تكرار است طاير بخت تو مرغى است كه چون ارزن خورد * فلكش معتكف زاويهء منقار است در جهانى كه سراپردهء حزم تو كشند * خم مى همچو فلاطون خرد هشيار است هركه افسون تمنّاى تو در وى بگرفت * استخوان در بدنش عقرب و شريان مار است * * * ببين درياى چشمم را و رود سيل مژگانش * مياور بر زبان ديگر حديث نوح و طوفانش عجب فصل بهارى كرد عشق از چهره‌ام ظاهر * كه آه سرد و اشك گرم باشد باد و بارانش به چشمم آشنا مىآيد آن زلف سيه ، آرى * شبى با بت‌پرستان ديده‌ام در كافرستانش