مير تقي الدين كاشاني
130
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مىشناسند اين گروه بىخرد ، خر را به دُم * وز خرى حاشا كه بشناسند عيسى را به دَم در دهان جودشان بىحد زبان چون شكل لا * نام نعمت بر زبانشان نايد از بيم نَعم گر دم گرمم نيفكندى درين خامان شرار * مىشدى شريان اين افسردگان در تن بَقَم جان پاكم بگسلم زين ناقصان جسم ، طبع * آرى آرى بگسلد پيوند جسم و جان ، ز هم طفل خاكم چون جنين ، خون دوشم از پستان « 1 » فقر * صد جنين غولزاد حرص تا كى در شكم از جگرگاه خيالم ناله خيزد طاق و جفت * وز نفسزار اميدم نوحه رويد زير و بم مىخرم گر مىفروشد بيدلى غم را به نقد * مىفروشم گر خريدارى بود دل را سَلَم هرزهگردى خواست گيتى ، بر دل من بسط « 2 » داد * شوربختى خواست گردون ، بر سر من زد رقم بر سر نطقم عيان بينى خيابانهاى گل * در دل تنگم نهان يا بى بيابانهاى غم همچنان كز ديدن خورشيد گردد ديده ، آب * نور طبعم آورد در ديدهء خورشيد ، نم هركه را نور ضمير من نسوزد چشم عقل * كور خفاشىست چون عنقا به هستى متهم حاسد من كز كموبيش جهان يك ذره نيست * پيش خود چون گويمش چون كم بود بيشى « 3 » ز كم
--> ( 1 ) . اصل : بستان . ( 2 ) . اصل : بست . ( 3 ) . اصل : نسبى .