مير تقي الدين كاشاني
131
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گرچه دارد جبهه روشن چون خيابان وجود * سينه بس تاريكتر دارد ز دالان عدم همچو دريا بر دهن كف دارد از ذكر صمد * ليكن از فلسش چو ماهى خرقه باشد پرصنم بر درم چون نام حق نقش است پس نبود عجب * كآمدش نام خدا در دل به تقريب درم بارك اللّه گر خرى چون او بيابى در گله * حاش للّه گر سگى چون او ببينى در حشم شد . . . آلود از وجودش مجلس رنگين فضل * زانكه چون داروى مسهل ، فضله دارد در قدم گو بيا در مجلس استاد حكمت بنگرش * گر نديدستى همى فرعون و موسى را به هم آنكه دارد صد گلستان خليل اندر نفس « 1 » * آنكه دارد صد بيابان كليم اندر قدم گرنه شمع خاطرش پرتو فكندى بر وجود * آفرينش جملگى مستور ماندى در عدم پيش سرّ خاطر فيّاض او چون برگ سبز * بر تواند خاستن صد آفتاب از روى هم گر فشاند آستين بر گوهر نظمم چه باك * چون كسى در آستين پنهان كند صبح دُوَمْ مغز دانش در سر كافردلان ماند بدان * كز در بتخانه آويزند قنديل حرم الحذر اى مشتكى فرعونيان آخر چراست * روح عيسى در نفس چون مار موسى در قلم * * *
--> ( 1 ) . اصل : نسبى .