مير تقي الدين كاشاني
119
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ز آتشى كه نياورد تاب آن موسى * چراغ خشك لبان روشن است از آن آتش دلم فسرده ولى طوطى زبان مرا * رسد ز شِكّر نطق خدايگان آتش محمد عربى آنكه خاك درگه او * زدهست « 1 » در جگر آخر الزمان آتش به صبح ، مشعل خورشيد نيست شعلهفروز « 2 » * فكنده قهر تو در سقف آسمان آتش از آن چو شام شود از شراره كوكبها * جهد به روى فلك هر طرف از آن آتش نه كهكشان بود اين بر فلك كه بسته سپهر * براى خدمت راى تو ، بر ميان آتش وگر ز بيم تو بر خود فلك ببندد در * در آسمان زنى از راه كهكشان آتش نسيم لطف تو ز آنگونه ساخت طبع جحيم * كه عهد يارى بندد به بوستان آتش به هركه درنگرد خندهروست شمع ، مگر * ز باغ خلق تو خوردهست زعفران آتش عجب نباشد اگر از سر ستيزه نهد * دماغ قهر تو در طينت خزان آتش شها مراست زبانى بدولت مدحت * كه همچو آب ازو مىشود روان آتش ولى زمانهء افسردگان و خامان است * جماعتى كه فروشند رايگان آتش
--> ( 1 ) . اصل : ز دست . ( 2 ) . اصل : شعلهفروش .