مير تقي الدين كاشاني

120

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ز بس كه مردم اين روزگار كم فيضند * به جاى خويش نماند ز كاروان آتش كُمِيتِ خاطر من گرم رُو بدان صفت است * كه مىبدزدد هردم ازو عنان آتش بلى چگونه نسوزم درين زمان كه مراست * ز سوز سينه زبان آتش و بيان آتش شفاعت تو چو نور است و رحمت تو چو آب * به من ببخش ازين آب يا از آن آتش هميشه تا كه براى عروج دولت تو * ز كهكشان به فلك بسته نردبان آتش اگر كسى بگشايد در خلاف تو را * به خانه‌اش فتد از راه كهكشان آتش * * * هركس كه كرد از تو جدايى به اختيار * گو اختيار خويش به دست اجل سپار من زرد روى عشقم و تو سرخ روى حسن * من موسم خزانم و تو موسم بهار ديدم جمال جانان بىمنّت وصال * دادم قرار طاقت بىطاقت قرار بردارد ار سر تو چو انگشترى ز تن * اى چشم خون گرفته ، ازو چشم برمدار از خارخار هجر تو در مدح شاه دين * در تنگناى خاطرم « 1 » ، انديشه شد فگار خورشيد آسمان و زمين ، شمع هر دو كون * يعنى كه شير ذو المِنَن آن شاه ذو الفقار نتوان برون ز عهدهء يك شكرش آمدن * گر جمله آفرينش بر وى كنى نثار گر بُختى فلك بكشد سر ز حكم او * در بينىاش كشد فلك از كهكشان مهار اسرار غيب پيش دلش چيست پرده‌سوز * انوار قدس پيش رخش چيست پرده‌دار گر در خيال كس گذرد ياد عهد او * انديشه گرد مغز كشد آهنين حصار گر قطره‌ئى ز بحر كفش بر زمين چكد * در هر سفال پاره كشد ، رخت صد بهار چون آفريده همچو توئى ، بس عجب مدار * گر آفرين بخويش كند آفريدگار

--> ( 1 ) . اصل : خاطم .