مير تقي الدين كاشاني
110
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
و در دار السلطنهء قزوين رحل اقامت انداخت و اليوم كه سنهء 991 هجريه است ، در دار السلطنهء مذكور بر مسند افاده و معالجه متمكّن است و در مداواى مرضا و سقيمان آنجا كمال احتياط و شفقت ، كه طبيعى و جبلّى آن حكمتپناه است بجاى مىآورد و در تصحيح احوال بيماران و ضعيفان ، مساعى جميلهء جزيله مرعى مىدارد . چنانچه آثار حسنهء آن بر سكنه و واردين آنجا ظاهر و مبين است . ان شا اللّه كه حق تعالى ظلّ حكمت و افادت و حذاقت آن حضرت را از مكاره و فتن آخر الزمان در حفظ خود نگاه دارد بمحمد و آله الطاهرين . امّا مخدومزادهء حقيقى اعنى مولانا ركن الدين مسعود متخلّص به مسيحى اگرچه به حكم « الولد سرّ ابيه » ، شجرهء اين حديقه و ثمرهء اين شجره است و او را همين تعريف كافى و پسنديده است و جاى آن ندارد كه قلم مشكين رقم به تفصيل على حده ، بيان صفات جلال و نعوت جمال آن خلاصهء خاندان حكمت نمايد ، ليكن چون غرض اصلى از وضع اين كتاب بيان حالات و ذكر استعدادات موزونان است و نيز خدمت اين طايفه بر ذمت اين راقم ، واجب و متحتّم شده ، و رسالت كمالات اين طبقهء عالىشان به مسامع مستعدان بر نيت طبيعت اين مسوّد ، مرتكب و لازم آمده و هر آينه اين چند كلمه در توصيف اين حكيمزادهء يانع سخن در قلم آمد . شعر من ندارم جز ثنا خود پيشهاى * جز دعا خوش نايدم انديشهاى ز آنكه گر گويم دعا مقصودم اوست * ور ثنا ، در چشم و دل مشهودم اوست على الجمله جوانى است به جودت طبع و حدت ذهن آراسته ، و به زيور صنوف علوم و فنون فضايل پيراسته ، و در علم معقول و منقول مهارتى زياده از وصف حاصل كرده خصوصا در علم طبّ ، كه در آن وادى به حسب ارث و استحقاق ، مدخل مىنمايد و با وجود بدايت سنّ شباب و قلّت تجربههاى لازمة الاعتماد ، از مخترعات قريحت صافيه و ملتقطات طبيعت وافيهء خويش كتابى عربى در فن معالجات در غايت تنقيح و لطافت و نسخهاى در نهايت توضيح و بسطت تصنيف و تأليف فرمودهاند و آن را ضابطة العلاج نام نهاد ، و اين زحمت و مشقّت را شرف اسلاف و سرمايهء فخر اعقاب دانسته . و الحق جمعى از مستعدان كه در آن فن