مير تقي الدين كاشاني

80

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به خون نشست ، جدا شد چو چشم ما از تو * به خون نشسته بِه است آن‌كه شد جدا از تو ز خون خود دم بسمل نوشته‌ام بر خاك * وصيّتى كه ، نخواهند خون‌بها از تو جواب خون مرا هم به من حوالت كن * به روز حشر چو پرسند ماجرا از تو * * * ز انگشت پاى خود بده ، يك شب سزاى چشم من * حل كن سواد ديده را ، در كاسه‌هاى چشم من چشم كواكب بىسبب ، امشب نياسود از تعب * بيدار مىبوده‌ست شب ، چشمى وراى چشم من * * * چند روزى شد كه چشمت سرگرانى مىكند * بهر قتل من به ابرو همزبانى مىكند راست مىگويى نمىدانم دلت را خون كه ريخت * راست مىگفتى كه چشمم خون نهانى مىكند عشق نو گفتى مبارك باشد و معشوق نو * عاشق نو غالبا اين دُرفشانى مىكند بر سر كوى تو هر شب تا سحر غوغا چراست * گر دل من جاى ديگر پاسبانى مىكند با حسابى حسبة للّه خاطر صاف كن * كامشب آن مسكين وداع زندگانى مىكند * * * دارند گلها بىرخت ، در جيب غم رخسارها * خندان درآ در بوستان ، تا بشكفد گلزارها در گلستان رخسار را بنمودى و رفتار را * ننشستى و گلزار را در دل شكستى خارها