مير تقي الدين كاشاني
81
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در سوزشم ز آن شمع ، ز آن نايد ز رگهايم فغان * قانون نيم كم هر زمان خيزد فغان از تارها آخر ز سوداى تو من ديدم زيان جان و تن * مسكين حسابى اين سخن مىگفت با من بارها * * * پنداشتم كه دفع ملال است عاشقى * كى داشتم گمان كه چنينم زبون كند اى اهل طعنه عيب حسابى چه مىكنيد * بيچاره عاشق است بگوييد چون كند * * * در راه تو دل را نه شتاب و نه درنگىست * ما را به تو امروز نه صلحى و نه جنگىست يكرنگ غلامى كه دورنگى نشناسد * خوى تو چنان كرده كه هر لحظه به رنگىست عشقى كه به آن فخر توان كرد حسابى * در شهر چنان عيب شد امروز ، كه ننگىست * * * چو رسد غرور در سر ، گذرد به صد تغافل * دل خود كنم به اين خوش ، كه تو را نديده باشد * * * بيشتر درد و غمش عاشق درويش كشد * هركه افتادگىاش بيش ، ستم بيش كشد آلت تجربهء تيغ محبّت شدهام * غمزه هر شب كه زند عشق مرا پيش كشد گرچه خونم خورد آنروز مبادا كه فلك * انتقام من از آن كافر بدكيش كشد زد به دل تير و چو پىبرد كه آسودم از آن * در خيال است كه چونش ز دل ريش كشد * * * امشب كسى به حال من ناتوان نبود * احوال دل مپرس ، دلى در ميان نبود