مير تقي الدين كاشاني

69

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تو غافلى و معزّى كه تيرخوردهء توست * گشوده ناوَك آه از دل و زبان بسته * * * از آن دهن كه ندارد وجود كام دل از وى * هزار گمشده را پى به وادى عدم افتد به ره فتاده معزّى كه چون به جلوه درآيى * چو سايه پيش تو بر خاك ره به هر قدم افتد * * * با آنكه برآمد خط از آن عارض ساده * هرچند برآمد ، غم من گشت زياده * * * گشت سرسبز ز خط گلشن زيبايى تو * يافت از سبزه طراوت گل رعنايى تو رونق حسن تو افزود ز آرايش خط * كم نشد يكسر موى انجمن‌آرايى تو اى معزّى ز گلش سبزه ، عيان گشت و فزود * خارخار غم و داغ دل سودايى تو * * * بىخط روى تو بيند دلِ غمْ فرسوده * سبزه ، چون نشتر و گل ، داغ به خون آلوده * * * مهى دارم كه صد دل بستهء هر تار مو دارد * تعالى اللّه ، چه حسن دلفريب است اينكه او دارد ؟ * * * شمعِ من عشّاق را آتش به جان خواهد زدن * حسن اگر اين است ، آتش در جهان خواهد زدن * * * تا نظر اى گل بر آن چاك گريبانم فتاد * همچو گل صد چاك در پيراهن جانم فتاد * * *