مير تقي الدين كاشاني
63
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
يوسف غم پى نبرد به حسن در هيچ محل * پى مىبرد آنجا كه كند عشق عمل از غمزده كى بُود اگر پى نَبُرد * بىغم بر يارم كه به حسن است مثل احد مجنون كه كشيد بر خط عيش قلم * در خيل ملامتزدگان گشت علم باللّه كه شكست خويشتن گيرم اگر * گويم كه مقابلش بود دردِ دلم اياز اى دوست گهى ز بىقراران ياد آر * وز دلتنگى دلفگاران ياد آر روزى كه كنى ياد ز ياران ما را * زنهار ، كه در ميان ياران ياد آر سهراب خوش آنكه بتان نظر به ما اندازند * گردند به ما ، به حال ما پردازند گردند و كُله سراسر و كاكلها * گه كج بنهند و گه پريشان سازند سيّد روزى كه دمد خطت ز اطراف عذار * گلزار تو را بنفشه رويد ز كنار حاشا كه دهم دامن وصل تو ز كف * دارم همه دم ميل چمن ، خاصه بهار بابا خاكيان را سر به كيوان از سجود افسر است * افسر خورشيد جمشيد فلك خاك در است كافى و كيا آه بهر رفع غم كافى است تير ، امّا به جان * كآفتابى زو بود كافى ، كه آهم بعد از آن بهلول چو شاه عشق ز درد و الم كشيد سپاه * دلم نمود عملها و جملهء عَلَم آه آدم ز نو در ره خوشخرامى فتادم * كزو رفت رفتار يارى ز يادم