مير تقي الدين كاشاني
64
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مسيح از آن اين دل زار اى نازنين * كم آمد به زلفت ، كز آن شد حزين آبل اى رفيعى چو جاى اهل نياز * نيست جز آستان خانهء او رو تو هم از نياز دل گردان * خويش را خاك آستانهء او و له ز آن علم دقيقى كه خرد روتابد * كم بر همهكس لمعهء فيضش تابد گويند شفيعى شرف بىحد يافت * يا رب شرفى رفيعى آخر يابد پوشيده نماند كه از مصرع ثالث اين رباعى ، تخلّص مير مشار اليه اعنى ، رفيعى حاصل مىشود ، و از رابع ، تخلّص مير حسين معمايى شفيعى به حصول مىپيوندد و از تركيب هر دو تخلّص شرفى حاصل مىشود . و السلام على من اتبع الهدى . [ 3 . ] امير معزّ الدين محمّد اصلح اللّه شأنه ذات منيفش به مكارم اخلاق و محاسن آداب و شيم رضيّه و سير سنيّه آراسته است و عنصر لطيفش به زيادتى تواضع و كسر نفس و عدم تكبّر و حسن ادب پيراسته ، حسن خطش چون خط ارباب حسن و ملاحت ، رقم نسخ بر خطوط خوشنويسان عالم كشيده ، و لطف طبعش در نظم غزل به جايى رسيده كه غزليات متقدّمين را متروك گردانيده ، ضمير منيرش چون زر خالص ، پاك عيار ، و ذهن اكسير تأثيرش ، صيرفيان سخن را معيار ، كلك مشكين سلكش ، گلدسته بند بنفشه و نسرين ، و خامهء عنبر شمامهاش ، سلسله پيوند سنبل و رياحين ، و الحق بىشائبهء اغراق مىتوان گفت كه در وادى خوشنويسى و علم خطّ و حسن سلوك ، دستپروردهء الطاف الهى است و در صفاى عقيدت و فنون مكرمت ، مستحق مرحمت نامتناهى ، اگرچه اين معانى نزد اقاصى و ادانى ظهور تمام دارد و احتياج به آن نيست كه قلم دو زبان بر سمت تفصيل ، خصوصيات آن را بر لوح بيان نگارد ، امّا قوت طبيعت و قدرت قابليّتش به مرتبهايست كه خاطر فيضپذيرش به هر صنعت و به هر شيوهاى از خطّى كه ميل