مير تقي الدين كاشاني

62

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

و له فى المعميّات حبيب شبها كه تمام عاشقان بيدارند * چشم و دل من به خواب راحت يارند ساحر پسرى كو كه برد صبر و قرار * اوّل ز دل و ديده ، چو خوابى دارند « 1 » حسابى مرغ دل من به يار خود مشغول است * پيوسته به گلعذار « 2 » خود مشغول است كار دلم اينست كه ريزد در اشك * لاغر بالى به كار خود مشغول است سلام بينند چو آستان آن زهره جبين * با خاك درش كه مىدهد زيب زمين نايد كمىئى در مه و خورشيد پديد * كاين روى بر آن بنهد و آن روى برين حسابى دل داشت هزار داغ از آن زلف دراز * ز آن سلسله جست و كم شد آن سوز و گداز روشن شود آخرت كه از گرمى عشق * يك داغ ندارد چو دلم يا بى باز گلشنى امروز كه خردسال من با من نيست * اين دلشده شيوه‌اش بجز شيون نيست بسيار عجب نيست اگر مرغ چمن * بىخود شده چون شكوفهء گلشن نيست رجب جان يابد اگر خسته‌دلى بىجانى * گيرد ز لب لعل بتى دندانى باشد روزى كين دل خون گرديده * گيرد دندانى از لب جانانى « 3 » لاچين گفتى سه قصور دارد اين عاشق زار * بىتابى و غيرت و غرور بسيار بگرفت نه از غرور بىحد گنجى * دارد دو قصور هر دو را سهل‌انگار

--> ( 1 ) . اين معمّا و حلّ آن در تذكرهء نصرآبادى آمده است . چاپ مدقّق ، ص 779 . ( 2 ) . نصرآبادى ، كاروبار ، ص 778 - حلّ اين معمّا نيز آمده . ( 3 ) . همان ، ص 779 .