مؤلف مجهول
69
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
روزى حضرت بزرگوار در مسجد نشسته بود . همان شخص كه در روز اول ملاقات كرده بود از در درآمد و گفت : السلام عليك يا ابا الفقراء « 1 » ! حضرت بزرگوار گفت : و عليك السلام اى پير رهنما ! و اى مرد دانا ! و اى پيغامبر خدا ! اين چه مفارقت بعيد بود كه جان حزين در آتش مفارقت كباب شد ، و معموره شهر وجود به لشكر هجر خراب گشت ، و صورت متخيله ذات شريف در ديده چون سراب « 2 » مىنمود . حضرت بزرگوار گفت : آرى ! چنان شد ظاهرا و ليكن در باطن نزديك بوديم . اى فرزند ! برخيز كه وقت تنگ است و فرصت غنيمت ، و عمر ناپايدار و دنيا بىوفا ، و راه دور و منزل خراب ! ساز ره كن ، و رو بر آن راه كن كه مردان راه كردهاند « 3 » . تا اين زمان براى مصلحت اين مسلمانان درين منزلت نگه داشتند ، الحمد لله كه « 4 » به يمن مقدم تو همه را رشدى شد . اكنون ترا به مكه معظمه بايد رفت و مجاور بايد شد ، و بقيه عمر را در آنجا بايد صرف كرد . آنجا نيز « 5 » دولتمندان هستند كه به خودى خود ره به جاى نمىتوانند برد ، موقوف به آنست كه « 6 » قدم شريف تو تشريف برد . چون اين بشنيد به فور « 7 » برخاست ، و به همراهى يكديگران رو به راه كردند . تا چشم برهم زدند به منزل رسيدند . حضرت بزرگوار روى « 8 » نياز به درگاه بىنياز « 9 » ماليد ، و به نعرهء بلند فرياد برآورد كه : رأيت ربى به عين ربى ! و به طواف مشغول شد و عمره به جاى آورد . در اثناى طواف اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى بهاء الدّين خوش آمدى ، سلامت باد ! كه بيت الحرام از تست و اهل او نيز . بزرگوار خوشحال شد و شوقين از طواف بازگشت و گفت : الحمد لله ! كه مدعا همين بود كه « 10 » ميسر شد . مدت بيست سال مجاور بود ، و به اهل مكه تفسير و حديث درس مىفرمود ، و سعادتمندان اويسيه را علم باطن تلقين مىكرد . و ششصد « 11 » كس از مردم ظاهر دانشمند ، شدند ، و نهصد كس ديگر از اهل معنى به كمال رسيدند . اما درين مدت به رسم مردم ظاهر سلوك مىكرد من كل الوجوه تا زمان قطبيت . بعد از حصول مرتبهء قطبيت حال ديگر گرفت كه در ذكر قطبيت آن بزرگوار مذكور خواهد شد انشاءالله « 12 » . اما بعد ، معلوم باشد كه قطبيت اين بزرگوار هفت سال و ده روز بود . درين مدت سه بار معراج ميسر شد ، كه به غير انبياء صلوات الله عليهم اجمعين و به غير حضرت سلطان العارفين و قدوة السالكين و برهان المحققين « 13 » با يزيد بسطامى قدس الله تعالى سره هيچكس را واقع نشده است . اى درويش بدان
--> ( 1 ) - ب : ابا الفؤاد ( 2 ) - ب : شراب ( 3 ) - ب : راه رفتهاند ( 4 ) - ب : - كه ( 5 ) - ب : - نيز ( 6 ) - ب : - كه ( 7 ) - ب ، ت : بالفور ( 8 ) - ب : دست ( 9 ) - ب : بىنيازى ( 10 ) - الف ، ت : - كه ( 11 ) - ب : سيصد ( 12 ) - ب : + تعالى ( 13 ) - ب : + شيخ