مؤلف مجهول

68

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

درويشانى كه در اوايل حال باشند « 1 » يا در اواسط ، جواب ايشان آنست كه « 2 » هرگاه كه درويش به مرتبه ( اى ) رسد كه در هرچه نظر كند ، جز او نبيند به مضمون : « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » [ البقرة : 115 ] متصف گردد ، و در بحر رحمت حق سبحانه و تعالى غرق شود ، كه غير او در نظر نيايد كه دويى را نيابد و خلل نپذيرد ، آنگاه عينيت به حصول آيد ، چرا نگويد « 3 » : رأيت ربى به عين ربى ؟ چنان كه بعضى از مشايخ كبار قدس الله سره و رحمة الله عليه ، يعنى حضرت سلطان العارفين و برهان المحققين حضرت شيخ با يزيد بسطامى فرموده است كه : دوازده سال خدا به زبان من سخن گفت ، اكنون من به زبان او سخن مىگويم . اين نقل مقوى سخن حضرت شيخ است ، رضى الله عنه كه گفت : رأيت ربى به عين ربى ، زيراكه اطلاق و اتصاف زبان عجز به زبان قدرت بعضى اولياء كرده‌اند « 4 » . اگر اطلاق و اتصال عين عجز بر عين قدرت كرده شود دور نبود . اما بعد ، معلوم باشد كه حضرت بزرگوار قدس « 5 » سره العزيز دوازده سال در آن مسجد مسكن داشت ، و دوازده هزار از اطفال طريقت در طريقهء اويسيه تربيت كرد ، و هفتصد و هفتاد كس از دولتمندان به كمال رسيدند . ازين مجموع سى و دو كس به مرتبه خلافت رسيدند و متصف گشتند . « 6 » بعده حضرت بزرگوار مؤانست و موافقت « 7 » از خلق بريد « 8 » و كنج صومعه گزيد « 9 » و گوشهء قناعت اختيار كرد ، و عبادت پيش گرفت ، و گرسنگى شعار خود ساخت ، بر نهجى كه هر روز زياده از دونيم مثقال طعام نخوردى ، و نفس « 10 » سگ را چنان مالش دادى كه رمقى از جان بيش نمانده بود . مدت هفت سال برين گذشت . اى درويش ! انديشه كن كه اين همه شيخ بزرگ كه از حقيقت و كنه كار خبر دارد و از اولياء كبار است كه هيچ « 11 » احتياج به زيادتى عبادت و رياضت ندارد ، با وجود به اين نوع رياضت‌ها مشغول بود و موصوف . واى « 12 » بر حال آنان كه در نظر اين نوع بزرگواران « 13 » در خورد خسى نيستند و بيكارند و لاف درويشى زنند ! و مقصود اين بزرگوار ازين رياضت و مجاهده تنبيه بود به درويشان كه به اين روش باشند و رياضت كشند .

--> ( 1 ) - ب : باشد ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - ت : + كه ( 4 ) - ب : كردند ( 5 ) - ب : + الله ( 6 ) - ب : خلافت رسيده و متصف گشته ( 7 ) - ب : مرافقت ( 8 ) - ب : بريده ( 9 ) - ب : - گزيد ( 10 ) - ب : نفسك ( 11 ) - ب : - هيچ ( 12 ) - ب : و اكابر ( 13 ) - ب : بزرگوار